
نعمتالله فاضلی: وضعیت نویسایی و خوانایی در ایران، قابل قبول است برخی تحقیقات ملی نشان میدهند وضعیت نویسایی و خوانایی در ایران نه تنها بحرانی نیست بلکه کاملا قابلتوجه و در سطح استانداردهای جهانی است. بهگزارش پایگاه خبری رب و برگرفته از خبرگزاری کتاب ایران، نعمتالله فاضلی استاد انسانشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در […]
نعمتالله فاضلی:
برخی تحقیقات ملی نشان میدهند وضعیت نویسایی و خوانایی در ایران نه تنها بحرانی نیست بلکه کاملا قابلتوجه و در سطح استانداردهای جهانی است.
بهگزارش پایگاه خبری رب و برگرفته از خبرگزاری کتاب ایران، نعمتالله فاضلی استاد انسانشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در یادداشتی به بدنۀ فعال نویسا و خوانا در جامعه ایرانی پرداخت و به این سؤال پاسخ داد که آیا این روایت درست است که جامعه ایران نانویسا و ناخواناست و اهل کتاب و خواندن نیست؟
این روزها که به دلیل موقعیت جنگ اقتصادی و تحریم و بحرانهای سیاسی و اجتماعی، حال جامعه ایران خوب نیست و همه چیز از جمله موقعیت کتاب و نهادهای نشر و کتابفروشیها نیز حال و روز خوبی ندارند. اما در همین حال و احوال نامناسب، این نهادهای هنری و فرهنگی مانند سینما، فیلم، تئاتر، نقاشی، ادبیات، رمان، شعر، و کتاب و کتابخوانی هستند که به جامعه رونق و گرمی و کمی نشاط و طراوت میدهند.
در این فضایی که رسانهها هر لحظه خبرها تلخ و ناامیدکننده مخابره میکنند، لازم است زیر پوست شهر را کمی دقیقتر نگاه کنیم تا نه تنها فقر و فلاکت گروههای وسیعی از مردم بلکه تقلای گروههای بسیاری دیگر را برای خواندن و نوشتن، تماشا و آفریدن هنری و فرهنگی هم ببینیم. ممکن است برخی چنین گمان کنند که در این موقعیت تنها سخن از فلاکت زدن و بحرانهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی را بازنما کردن، ضرورت دارد و رسالت ماست، اما گمان میکنم دانشگاهیان باید در هر حال چشم شان را به واقعیتها بدوزند و همان طور که نیمههای خالی را میبینند نیمههای پُر را هم روایت کنند. میخواهم در اینجا به نیمههای پر کتاب و کتابخوانی در جامعه ایران بپردازم.
استاد عبدالحسین آذرنگ در کتاب جدیدشان «نشر کتاب و تمدن» (۱۳۹۸) بهخوبی نشان دادهاند که سنگ بنای تمدن امروزی کتاب است. این نکته را نیل پستمن در کتاب خواندنی و جذاب شان «زندگی در عیش و مردن در خوشی» درباره برآمدن و قدرت گرفتن آمریکا به روشنترین وجه توضیح دادهاند. به همین دلیل همه جوامع امروزی درگیر داستان کتاب هستند. با وجود رونق رسانههای جدید و تلویزیون همچنان کتاب محور تأثیرگذار تمدن ماست. در ایران هم ما از همان دوره قاجار تا امروز تلاش جدی برای گسترش کتاب و کتابخوانی کردهایم.
نظام آموزشی و آموزش عالی و نهاد کتابخانه عمومی، کتابخانه ملی، نظام نشر و صنعت چاپ را شکل داده و توسعه بخشیدیم تا بتوانیم به «تمدن کتاب» برسیم و مردم ما اهل کتاب شوند و خوانا و نویسا. اکنون صدوپنجاه سال کارنامه این تلاشها را در برابر خود داریم. کتاب و کتابخوانی مسئله مهم جامعه ماست؛ ازاینرو داستان کتاب و کتابخوانی از جمله داستانهایی است که جامعه ایران در تمام دهههای اخیر در زمینه وضعیت فرهنگی خود با آن درگیر است.
برای من هم که مهمترین سرگرمیام خواندن و نوشتن کتاب است، همواره این داستان اهمیت داشته و دارد. در این باره هم تلاش کردهام به اندازه توانم به رونق کتاب و کتابخوانی کمک کنم و موقعیت جامعه ایران از نظر نویسایی و خوانایی توضیح دهم. بهرغم همه تلاشهایی که در این یک قرن و نیم انجام دادهایم روایت غالب در زمینه کتابخوانی این است که جامعه ایران چندان رغبتی به خواندن کتاب ندارد. شواهدی هم که برای این امر میگویند این است که تیراژ کتابها در ایران پایین است و هر سال پایینتر هم میآید. همچنین میگویند سرگرمی غالب مردم تماشای تلویزیون و استفاده از شبکههای اجتماعی، بهویژه تلگرام، است. گاهی هم نابسامانیها و بحرانهای کشور را شاهدی بر ناخوانایی و نانویسایی مردم ایران میآورند. گو این که اگر ملت ما اهل مطالعه بودند نباید چنین سرشت و سرنوشتی پیدا میکردیم.
آیا این روایت درست است که جامعه ایران نانویسا و ناخواناست و اهل کتاب و خواندن نیست؟ گروههای بسیاری علاقه دارند و منافعشان در این است که در هر صورت بگویند همین طور است. این جواب قابلتأمل و تردید است. گفتمان ناخوانایی و نانویسایی ایران از منظرهای مختلف قابل بحث است.
یک منظر این است که با توجه کردن و تأکید بر نیمه خالی جامعه تلاش کنیم تا مردم بیشتر بخوانند و بدانند. ناقدان فرهنگی و اخلاقی جامعه اغلب این نگاه را میپسندند و آن را دنبال میکنند.
منظر دیگر به اقتصاد نشر بر میگردد. ناشران و صنعت نشر نیازمند بازاریابی و رونق بیشتری هستند. طبیعی است که آنها به هر حال وضع موجود را مطلوب بازنما نکنند. میدانیم که وضع نشر در این روزها بحرانی است و آنها بهدرستی از موقعیت کتابخوانی جامعه ناراضی هستند. اما اینها در تمام دهههای گذشته، حتی زمانهایی که بازار کتاب رونق داشت نیز وضع کتابخوانی را نامناسب میدانستند.
آیا واقعا در یک قرن و نیم گذشته وضعیت کتاب و کتابخوانی دستاوردی نداشته است؟ به گمانم چنین نیست. رویکرد کلیام به مسئله این است که باید دو چیز را در تحلیل جامعه معاصر ایران و در اینجا مسأله خوانایی و نویسایی آن در نظر گرفت: «مساله تغییر» و «مساله پیچیدگی».
منظور از تغییر این است که جامعه ایران در تمام دوره معاصر درگیر تغییرات ساختاری همهجانبه بوده و هست؛ و منظور از پیچیدگی این است که نمیتوان جامعه ایران را براساس قطبیسازی و دوگانههای خوب و بد، عقبماندگی و توسعهیافتگی، سنتی و مدرن، و امثال اینها توضیح داد. تمام پدیدهها از جمله پدیده خوانایی و نویسایی جامعه ایران در حال تغییر و درگیر پیچیدگی است. مطابق سرشماری سال ۱۳۹۵ حدود بیستویک میلیون نفر جمعیت بیسواد و کمسواد داریم. اینها قطعا جمعیت نویسا و خوانا نیستند. از این نظر نیمه خالی جامعه ایران بسیار اسفبار و آشکار است. میتوان چند میلیون نفر دیگر هم که با کاربردهای سواد آشنا نیستند نیز به این آمار اضافه کرد؛ بنابراین، تردیدی نیست که نیمه خالی جامعه ایران بحرانی است. اما نیمه پُر جامعه هم وجود دارد، نیمهای که نویسا و خواناست. این جمعیت خوانا و نویسا نقش مهمی در سرشت و سرنوشت جامعه معاصر ایران ایفا کرده و میکنند.
چند ملاحظه کلیدی در اینجا هست که باید آنها را در نظر گرفت:
نخست این که بهرغم تمام چالشهایی که در زمینه کتاب و کتابخوانی در ایران داریم، میتوان گفت یکی از موفق ترین دستاوردهای تجدد و تحول جامعه ایران در دوره معاصر همین حوزه کتاب و کتابخوانی است. در هیچ برهه تاریخی از تاریخ ایران ما شاهد چنین گستردگی نویسایی و خوانایی همگانی کتاب در ایران نبودهایم. اگرچه در قرون طلایی تمدن ایرانی (قرن سوم تا ششم هجری) ایران خوش درخشید و بزرگانی چون ابنسینا و فارابی و ابوریحان و بسیاری دیگر را پرورش داد، اما پدیده خوانایی و نویسایی همگانی تنها در همین دهههای اخیر در ایران ظاهر شده است
دوم این که برخی تحقیقات ملی نشان میدهند وضعیت نویسایی و خوانایی در ایران نه تنها بحرانی نیست بلکه کاملا قابل توجه و در سطح استانداردهای جهانی است. نتایج گزارش آخرین «پیمایش ملی مصرف فرهنگی در ایران» نشان میدهد ۴۶/۶ درصد افراد تحقیقشده کتاب میخوانند. ۴۲/۴ درصد این افراد هم کتابهای الکترونیکی استفاده میکنند. میانگین مطالعه افراد کتابخوان در هفته سه ساعت و چهلودو دقیقه و در روز سیویک دقیقه است. این روایتی است که سعید معیدفر مجری و محقق طرح اعلام کردهاند. اگرچه پیمایشها همیشه با اماواگرهایی همراه هستند و ضریب خطا در آنها کم نیست، اما اگر این میزان را ۳۰ درصد جامعه هم در نظر بگیریم و حدود ۱۷ درصد از نتایج پیمایش انجام شده را به حساب خطای آن بگذاریم همچنان وضعیت خوانایی جامعه ایران قابل قبول است.
سوم، جدای از نتایج پیمایش ملی انجام شده برخی مشاهدات عینی نیز حکایت از نویسایی و خوانایی جامعه ایران میکند. در فروردین سال ۱۳۹۸ جناب استاد کریم زمانی برایم صحبت میکرد که کتاب «شرح مثنوی» ایشان که شش جلد است و ۴۸۰۰۰۰ تومان قیمت دارد تا آن زمان پنجاهودو بار تجدید شده است. کتاب «ما ایرانیان» استاد فراستخواه نیز در سال ۱۳۹۵ منتشر شد و تاکنون بیش از بیست بار تجدید چاپ شده است. همچنین ترجمه فارسی کتاب «ملت عشق» بیش از یک میلیون نسخه فروش داشته است. بسیارند کتاب هایی که استقبال فوقالعاده از آنها شده است. این کتابها شاهد زندهای برای نویسایی و خوانایی جامعه ایران است.
چهارم، خواندن و نوشتن در فضای مجازی در ایران یکی از مهمترین واقعیتهایی است که اغلب ایرانیها آن را هر روز تجربه و مشاهده میکنند. در فضای مجازی، بهویژه در تلگرام، میلیونها ایرانی میلیونها ساعت وقت را صرف خواندن و نوشتن میکنند. اگرچه شبکههای اجتماعی پیامدهای مخرب نیز دارند، اما نمیتوان نقش آنها در ایجاد و گسترش عادت به نوشتن و خواندن را نادیده گرفت. امروزه کتابها از طریق شبکههای اجتماعی به مردم معرفی میشوند و از طریق فضای مجازی بهطور گسترده و آسان و ارزان در دسترس همگان قرار میگیرند، مردم با نویسندگان و کتابها آشنا میشوند، و قطعاتی از کتابها را از طریق متنهای تلگرامی و مجازی میخوانند.
پنجم، کتاب و کتابخوانی در ایران معاصر گفتمان سازندهای را شکل داده است. تعداد زیادی از نهادهای فرهنگی برای گسترش خوانایی و نویسایی مردم ایران شکل گرفته و گسترش یافته است. در کنار نهادهای آموزشی و آموزش عالی (با همه نقدها و چالشهایشان)، نهاد کتابخانهها، نهاد جوایز فرهنگی و هنری، نهادهای مدنی مشوق خوانایی و نویسایی، نهاد کتابفروشیها، نهاد ناشران، نهاد نمایشگاههای کتاب، نهاد صنعت چاپ، و سیاستها و سیاستگذاریهای فرهنگی دولتها و حکومتها در نتیجه همین خواست جمعی و همگانی جامعه ایران برای نویسا و خوانا شدن شکل گرفته و گسترش یافته است. این نهادها اگرچه قابلنقد هستند و میتوان و باید برای نقد آنها کوشش کرد، اما نباید این نکته را نادیده گرفت که این نهادها شکلی از حکمرانی مبتنی بر کتاب و کتابت در ایران معاصر هستند و نقش اساسی در ساخت یابی و توسعه ایران ایفا کردهاند.
ششم، در سالهای اخیر تعداد عناوین کتابهایی که سالیانه منتشر میشود به بالای صد هزار عنوان رسیده است. این تعداد اگرچه کاملا صوری است و بیانکننده واقعیت ظرفیت جامعه ایران در زمینه نویسایی جامعه نیست، اما میتواند نشان دهنده نویسایی جامعه باشد. اگر تنها دههزار عنوان این کتابها با استانداردهای تالیف و ترجمه کتاب قابلقبول باشد و ۹۰ هزار عنوان دیگر را کتابسازی و منابع آموزشی بازاری در نظر بگیریم، همچنان برای جامعه در حال توسعه ایران این مقدار نشر کتاب امیدوارکننده است. در نظر بگیریم که در سال ۱۳۰۰ تعداد کتابهایی که سالیانه در ایران چاپ میشد کمتر از سیصد عنوان و تا سال ۱۳۵۸ این رقم به کمتر از سههزار عنوان میرسید، آنگاه رقم صد هزار عنوان کنونی معنای واقعی تحولی که در این زمینه رخ داده آشکار میشود. استدلال من معطوف به آمار و ارقام نیست، واقعیت این است که گسترش آموزش عالی و نظام آموزشی، رسانهای شدن و گسترش دنیای مجازی و سایر تحولات جامعه ایران باعث ایجاد تحول کیفی در زمینه خوانایی و نویسایی جامعه ایران شده است.
هفتم، در نظر بگیریم که خوانایی و نویسایی ماهیتا ناظر به شکلی از کیفیت در زندگی اجتماعی و انسانی است. اگرچه ایدهآل و مطلوب این است که همه افراد خوانا و نویسا باشند، اما اگر سی درصد جامعه ایران نویسا و خوانا باشند و هر کدام روزانه ۳۱ دقیقه مطالعه کنند، این جمعیت نقش و تأثیر مهمی در جامعه دارند و ظرفیت فرهنگی و انسانی بزرگی برای توسعه و تحول سازنده جامعه هستند و میتوانند باشند. میتوان گفت این که جامعه ایران در صد سال گذشته بهرغم همه بحرانهای ساختاریاش، تاکنون از هم نپاشیده است و سختکوشانه در تقلای دستیافتن به توسعه و دموکراسی و ارزشهای حقوق بشری و اخلاقی و الاهی است؛ در نتیجه همین جمعیت نویسا و خواناست. این سخن بهمعنای نادیده گرفتن عوامل دیگر یا به معنای نادیده گرفتن بحرانهای ساختاری جامعه ایران نیست، بلکه توجه و تأکید بر جایگاه و نقشی است که جمعیت خوانا و نویسای ایران در شکلگیری و تداوم خواست ایرانیان برای توسعه داشته و دارند.
هشتم، دستاوردها و نهادهای خوانایی و نویسایی در ایران امروز نیازمند بازاندیشی انتقادی هستند. همان طور که اشاره کردم سرمایهگذاریهای عظیم انسانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای گسترش خوانایی و نویسایی انجام شده است. این سرمایهگذاری یکی از مهمترین منابع امید و ظرفیتهای آرزومندی ایران امروز است. راه آینده ایران زمانی میتواند راهی روشن و امیدبخش باشد که تلاش کنیم منطق درونی و عقلانیت آشکار و پنهان جامعه ایران برای شکل دادن و گسترش نهادها و نیروهای خوانایی و نویسایی جامعه ایران را درک کنیم و متناسب نیازها و خواستها و مقتضیات امروز و آینده عقلانیت تازهای را شکل دهیم، عقلانیتی که بتواند قلمرو شمول خوانایی و نویسایی را به همه گروهها گسترش دهد، بتواند جمعیت نویسا و خوانا را در فرایند ساختیابی و توسعه جامعه مشارکت فعال کند، و بتواند دانایی و دانش این جمعیت نویسا و خوانا را موتور مولد و محرک جامعه سازد.
اجازه دهید مثالی بزنم. این روزها مصادف بود با برگزاری مراسم «جایزه کتاب سال جمهوی اسلامی ایران». این نهاد اکنون سیوهفت ساله شده است. این جایزه که مهمترین جایزه رسمی دولت ایران در زمینه کتاب است میتواند نقش مهمی در تشویق و ترغیب مردم به خوانایی و نویسایی ایفا کند. اما به گمان من با وجود تجربههای بسیار و هزینههای گستردهای که این نهاد فرهنگی دارد، بخش مهمی از ظرفیت آن همچنان استفاده نشده است. این جایزه نیاز دارد که «هویت مدنی» پررنگتری پیدا کند.
همچنین بنابر گزارش رسمی خانه کتاب، حدود هشتاد درصد جوایز اعطا شده در این سیوهفت سال به کتابهای رشتههای پزشکی، مهندسی، کشاورزی و علوم کاربردی اختصاص دارد و علوم انسانی تنها بیست درصد سهم داشتهاند. این آمارها بیانکننده جهتگیری نادرست و تبعیضآمیز این جایزه فرهنگی است. این نهاد کاستیهای دیگر نیز دارد و در اینجا نمیخواهم به همه آنها بپردازم. مقصود این است که نگذاریم این گونه نهادها تضعیف شوند یا ظرفیتهای آنها بلااستفاده بماند. بدون تردید جامعه امروزی همان طور که نیازمند خدماتی مانند امنیت، رفاه مادی و فناوری است، نیازمند سیاستهایی برای ترغیب و حمایت از خوانایی و نویسایی جامعه است. جایزه کتاب سال و همه جوایز دیگر باید بمانند و تقویت شوند؛ اما شرط بقا آنها این است که هویت مدنی و مستقل از سیاست و ایدئولوژی داشته باشند.
جایزه کتاب سال درصورتی میتواند عمیقا بر خوانایی و نویسایی جامعه اثر بگذارد که میزان «شاخص بیغرضی» آن بسیار بالا باشد. در غیر این صورت این جایزه نمیتواند اعتماد جمعی جامعه را بهدست آورد.
در تمام سیاستها، خطمشیها و نهادها و نیروهای فعال در قلمرو خوانایی و نویسایی جامعه اعم از نظام آموزشی، نظام آموزش عالی، نظام نشر و نظامهای دیگر نیازمند بازاندیشی انتقادی جدی هستیم. این نظامها باید از منظر ظرفیت آنها در نویسا و خوانا کردن جامعه ارزیابی انتقادی شوند و چالشهای آنها برطرف شود. علاوه بر این، روشنفکران و فعالان فرهنگی و دانشگاهی نیز باید برای حمایت و توسعه خوانایی و نویسایی جامعه ایران تلاش مضاعف کنند. نویسایی و خوانایی جامعه چیزی نیست که آن را بتوان صرفا در عهده حکومت دانست. «جنبش فرهنگی خوانا و نویسا کردن جامعه ایران» از دوره قاجار آغاز شد و اکنون دستاوردهای بزرگی داشته است، اما نیاز کنونی جامعه ایران بسیار بیش از اینهاست.
اکنون ما ناگزیر از زیستن در «جامعه دانشبنیان جهانی» هستیم. شهروندانی که نتوانند در سطح قابلقبولی خوانا و نویسا شوند ناگزیر در اشکال فلاکت باری از فقر مادی و انسانی درگیر و نابود میشوند. خوانا و نویسا شدن جامعه ایران نباید در هجوم بحرانها و چالشهای ایران به حاشیه رانده و فراموش شود. رسالت جامعه دانشگاهی چندین میلیون نفر امروز ایران این است که برای خوانا و نویسا کردن جامعه بسیج شود. آیندگان ما دانشگاهیان را نخواهد بخشید اگر با تمام توانمان برای ساختن جامعهای خوانا و نویسا کوشش نکنیم. ایران آباد و آزاد در گرو خوانا و نویسا شدن آن است. نه تنها ۲۱ میلیون نفر جمعیت بیسواد و کمسواد، بلکه دهها میلیون نفر جمعیت باسواد کشور نیز نیازمند ترغیب، حمایت و فراهم کردن موقعیت استفاده فعال از سواد خود هستند. خوانایی و نویسایی در جامعه امروز یعنی مجهز شدن شهروندان به دهها نوع سواد است. کتاب همچنان رسانه مهمی است که میتواند ما را برای یادگیری و گسترش همه اشکال سواد یاری و رهنمایی کند.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
021-88915984 09125132264 09123841519 09121594492
OfoghTarbiat@Gmail.com
تهران، میدان فردوسی ، خیابان انقلاب اسلامی ، کوچه شاهرود ، پلاک 10 ، طبقه 2
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.






