بازی کردن نقش مهمی در تربیت دینی کودکان دارد گفتگو با با حجتالاسلام محمدرضا حجازی رییس گروه آموزش های دینی و حوزوی سازمان تبلیغات اسلامی روش بازی یکی از روشهای تربیتی است که از اهمیت خاصی برخوردار است و نقش موثر و اهمیت فوق العاده ای در تربیت کودک دارد؛ در سیره قولی و فعلی […]
گفتگو با با حجتالاسلام محمدرضا حجازی رییس گروه آموزش های دینی و حوزوی سازمان تبلیغات اسلامی
روش بازی یکی از روشهای تربیتی است که از اهمیت خاصی برخوردار است و نقش موثر و اهمیت فوق العاده ای در تربیت کودک دارد؛ در سیره قولی و فعلی نبوی و اهل بیت ایشان علیهم السلام نیز به بازی توجه شده است، هر چند که دانشمندان اسلامی کمتر از آن سخن گفته اند و روانشناسان بهعنوان یک مقوله ضروری در رشد و تربیت کودک، آن را مورد مداقه و بررسی قرار داده اند.
بازی با رویکرد تربیتی می تواند وسیله ای برای ارضای نیاز طبیعی، رشد هماهنگ کودک، شناخت کودک از خود و دیگران از کودک، رشد علمی، هوشی، عقلانی، اخلاقی، جسمانی رشد فرهنگی و دینی باشد.
حجتالاسلام محمدرضا حجازی رییس گروه آموزش های دینی و حوزوی سازمان تبلیغات اسلامی در همین زمینه میگوید:«کودکی سنی بسیار حساس برای تربیت است و شخصیت اصلی انسان در کودکی شکل می گیرد که در مسیر تکاملشان تا رسیدن به کمال مطلوب وظایف سنگینی برعهده والدین است چرا که قلب کودک در این دوران خالی است و هنوز به سیاهی و پلیدی گناهان، نیالوده است روان پاک و بی آلایش کودک برای گرایش به خداپرستی و پذیرش خالق جهان آماده است. نگاه اسلام به کودکان که آنان را نعمتهای الهی، نور چشم والدین، میوه دل، زینت دنیا، باقیات الصالحات و البته، وسیله آزمایش برای پدرومادر میداند، در مسیر تکاملشان تا رسیدن به کمال مطلوب وظایف سنگینی برعهده والدین قرار داده است و البته طی کردن این راه میسّر نخواهد شد مگر از راه تربیت مبتنی بر اصول عالیه اسلام و فطرت که با توجه به نیازهای اساسی کودکان، تربیتی عالی را رقم خواهند زد.در این دوران بازی بهترین شکل فعالیت کودک است، زیرا کودک برای رشد ذهنی و اجتماعی و فرهنگی خود نیاز به تفکر دارد و بازی دستمایه این تفکر است.در بازی نیروهای روحی و جسمانی کودک از جمله دقت، حافظه، تصور، نظم، ترتیب، چالاکی و مهارت و.. رشد می یابد؛ کودک توسط بازی تجارب اجتماعی فراوانی کسب میکند و جهانی که در آن به سر می برد را میشناسد و دگرگونی های قابل توجهی در روحیات وی روی می نهد.شروع بازی را می توان به گذشته های دور حتی بدو پیدایش انسان نسبت داد چرا که انسان از نظر زیستی نیاز به جنبش و حرکت دارد و بازی جزء مهم این تکاپو است.اسلام چهارده قرن پیش با توجه به خصوصیات روحی و نیازهای فطری و طبیعی کودکان، ضمن توصیه به فراهم نمودن زمینه مناسب برای بازی؛ برای یک دوره هفت ساله از کودک بهعنوان آقا و فرمانروا و ریحانه یاد کرده است. ایجاد آگاهی در سطح جامعه خصوصاً در بین والدین نسبت به تربیت صحیح کودکان از طریق روشهای توصیه شده که مهمترین آن بازی است اهمیت زیادی دارد و اینکه سیره تربیتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیه السلام در مورد روشهای تربیتی مبتنی بر اصول والای شخصیت انسان و به خصوص اهمیت، به فعلیت های فطری وجود انسان در زمان کودکی است که بازی از مهمترین آنها بوده که ایشان نه تنها از آن نهی نکرده اند بلکه در مواردی که در تاریخ ثبت شده است به آن امر و آن را موجب شکوفایی استعدادهای بالقوه انسان در زمان بزرگسالی میدانند.»
به گفته حجتالاسلام حجازی کلمه کودک در ادبیات فارسی با کلماتی مانند کوچک، صغیر، طفل، دختر بچه یا پسر بچه خردسال و یا فرزند دختر یا پسری که به حد بلوغ نرسیده باشد، مترادف است. در زبان عربی به کودک صبی، صغیر و طفل نابالغ گفته شده است. از نظر اسلام، کودک از لحظه تکون اولیه و انعقاد نطفهاش، یک فرد انسانی محسوب میشود و دارای حقوقی از قبیل حق الارث و حق حیات است و لیکن برخی از تکالیف تا رسیدن به حد بلوغ از عهده وی برداشته شده است.واژه صبی در روایات زیادی بهکار رفته است مانند «اذا وعد احدکم صبیه فلینجز»، «هنگامی که یکی از شما به کودک خود وعده ای میدهد باید به آن وفا کند» مؤنث آن صبیه است و کاربرد واژه صغیر در باب حجر در کتب فقهی است.»
در مواردی که کلمه ولد در معنی کودک بهکار رفته روایتی است از پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمودند: «حق الولد علی الولدان یحسن اسمه و یحسن ادبه » «از حقوقی که فرزند بر پدر خود دارد آن است که نام خوبی برای او تعیین کنند و به خوبی تربیتش نماید».
حجازی در ادامه به معنای واژه «تربیت» اشاره میکند و می افزاید: این واژه به معنای آداب و اخلاق را به کسی آموختن است. این واژه مصدر باب تفعیل از ماده «ربو» و یا «ربی» است و فنی است که به پرورش نیروهای طبیعی و عقلی و ادبی و هنری انسان میپردازد «علم التربیه» به معنای آموزش و پرورش است. در اصطلاح عبارت است از: «ایجاد تغییرات مطلوب و تحولات ثمربخش در محیط زندگى انسان به منظور ساختن او و شکفتن استعدادهایش.» و یا میتوان گفت فعالیتى مستمر و منظم در جهت کمک به رشد جسمانى، شناختى، اخلاقى، اجتماعى و به طور کلى پرورش و شکوفایى استعدادهاى متر بی که نتیجه آن در شخصیت متر بی بهویژه در رفتارهاى او ظاهر خواهد شد. در واقع تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات براى آنکه استعدادهاى انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود.
وی معتقد است: بازی در کتب لغت بازی را هر کاری که مایه سرگرمی باشد و رفتار کودکانه و غیر جدی برای سرگرمی تعریف میکنند و معانی بسیاری مانند سرگرمی به چیزی، مشغولیت، تفریح، لعب را معادل آن میداند. در زبان عربی واژه لعب به معنای بازی است. ارائه تعریف جامع و مانعی از بازی که مورد تأیید همه نظریه پردازان روان شناسی باشد وجود ندارد. هر صاحب نظری بر اساس تجارب، مشاهدات، اعتقاد، نگرش و دیدگاه خود بازی را به نوعی تعریف کرده است. و هر یک از این تعاریف، با برجسته نمودن جنبه ای از بازی دیدگاه خاصی را ارائه نموده است. بین تعاریفی که از بازی شده وجوه اشتراک و تشابه زیادی وجود دارد.
سوزان ایزاکز میگوید: بازی زندگی کودک است و وسیله ای است که با استفاده از آن جهانی را که در آن زندگی میکند می شناسد.
پیاژه روان شناس معروف سوئیسی برای تمیز و تشخیص بازی از کار، پنج معیار را بهعنوان شاخصهای بازی معرفی میکند: ۱ـ دارای هدف در خود است. ۲ـ اختیاری است نه اجباری. ۳ـ دلپذیر و خوشایند است. ۴ـ فاقد سازمان است. ۵ـ از قید کشاکش و پرخاش آزاد است.
هارلوک در تعریف بازی مینویسد: هر نوع فعالیتی که برای تفریح و خوشی و بدون توجه به نتیجه نهایی، صورت میگیرد و انسان به طور داوطلبانه وارد این فعالیت میشود و هیچ نیروی خارجی و یا اجباری در آن دخیل نیست.
نیومن: معیارهای بازی از کنترل درونی، واقعیت درونی و انگیزه باطنی تشکیل میشوند. فعالیتی را بازی گویند که این خصوصیات بر آن حاکم نباشند و در مقابل کنترل خارجی، واقعیت برونی و انگیزه عارضی قرار گیرد. بارت است از نه
کارل گروس: بازى، نوعى آمادگى کودک براى فعّالیت هاى وى در آینده است.
کارل بوملر: کودک در ابتدای مسیر تحول خود از اصل لذت پیروی میکند و بعدها از اصل واقعیت تبعیت میکند بدون آنکه اصل لذت کاملاً از بین برود.
اسپنسر: بازی یک تقلید عادی از انواع فعالیتهایی است که یک اندام برای ادامه حیات خود مجبور است آنها را انجام دهد.
آلفرد آدلر روانشناس: هرگز نباید به بازیها بهعنوان روشی برای وقت کشی نگاه کرد. برای درک بیشتر بازی کودکان، میبایست آنان را هنگام بازی مورد مشاهده قرار داد. آنان از طریق بازی، احساسات، ناکامیها و اضطرابهای خود را بیان میدارند.
واژه بازی در قرآن نیز بهکار رفته است آنجا که می فرماید” أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ فردا او را با ما بفرست تا در چمن گردش و بازى کند و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود.
چنان که در این آیه مشاهده مىشود قوىترین منطقى که توانست حضرت یعقوب علیه السلام را تسلیم خواسته فرزندان کند، این بود که یوسف نیاز به تفریح دارد. که برادران حضرت یوسف علیه السلام از وسیلهاى مباح و منطقى براى فریب دادن، سوء استفاده کردند.
وی همچنین در زمینه اهمیت و ضرورت تربیت دینی میگوید:تربیت دینى مجموعه اعمال عمدى و هدف دار، به منظور آموزش گزارههاى معتبر یک دین به افراد دیگر در عمل و نظر، تا به آن آموزهها متعهد و پایبند گردند. و در واقع «تربیت مذهبى، کنترلى براى اخلاق، ضابطهاى براى حیات فردى و اجتماعى و رشد معنویت است که مىتواند تقویتکننده وجدان اخلاقى کودک و عامل بازدارنده و کنترل کننده باشد که اگر بر اساس اندیشه درست، استوار باشد، موجب رشد و پیشرفت کودک میشود.»
مهمترین دلیل بر اهمیت تربیت در دوران کودکی، این است که قلب کودک که باید عرش الرحمن شود، در این دوران خالی است و هنوز به سیاهی و پلیدی گناهان، نیالوده است مانند زمین که هنوز بذری در آن کشت نشده و هر چه در آن کشت کنیم، میرویاند. میتوانیم هر گونه صفات اخلاقی و اجتماعی را که بخواهیم در آن کشت کنیم.
قلبی که خالی است، می توان هم،در آن صداقت و اخلاص و امانت و هم دروغ و ریا و خیانت کشت کرد. هم ایمان و توحید و هم کفر و شرک، هم میتوان آن را عرش رحمان کرد و هم منزل شیطان.
و انّما قلب الحدث کالأرض الخالیه، ما ألقی فیها من شی ءٍ قبلته فبادرتک بالأدب قبل أن یقسوا قلبک و یشتغل لبّک لتسقبل بجد رایک ما قد کفاک اهل التجارب بغیته و تجربته
قلب کودک همچون زمین خالى است، هر بذرى در آن پاشیده شود مىپذیرد، بنا بر این من در تعلیم و ادب تو پیش از آنکه قلبت سخت شود و عقل و فکرت به امور دیگر مشغول گردد، مبادرت ورزیدم تا با تصمیم جدى به استقبال امورى بشتابى که اندیشمندان و اهل تجربه، زحمت آزمون آنرا کشیدهاند و تو را از تلاش بیشتر بىنیاز ساختهاند.
در دوران کودکی، هنوز ذهن کودک به آموزشهای بی فایده و مسائل معیشتی و دنیوی از قبیل امور ازدواج، فرزند و جمع مال مشغول نشده است.
حجازی تصریح میکند: کودک فارغ از همه ی این افکار، میتواند به راحتی آموزشها و تربیت لازم را پذیرا شود. از این رو امام علی(علیه السلام) به فرزند خویش میفرماید: لتستقبل بجدّ رأیک ما قد کفاک اهلُ التجارب بغیته و تجربته؛ من تربیت تو را در این دوران آغاز کردم تا تو مجبور نباشی دست به تجربه بزنی و رنج و زحمت تجربه مجدد را متحمل شوی.
پدر و مادر آنان نخستین کسانی هستند که با فرزندان خود در تماسند و عالیترین نقش را در زمینه پرورش و تربیت و رشد شخصیت فرزند ایفا میکنند، دامن پدر و مادر اولین محیط مقدسی است که میتواند شایستهترین فرزندان را تربیت نماید. والدین از مهمترین عوامل محیطی محسوب میشوند که بسان مدرسه ی کوچکی است که شخصیت کودک در آن شکل میگیرد. همتهای بلند، خصائص ارزشی عالی، خلق و خوی نیکو و آزادگی، از دامان پدر و مادر نشات می گیرد و در مقابل دون همتی، پستی، حقارت، خود باختگی، کج خلقی، انزوا طلبی، بخل، و صفاتی از این قبیل می تواند توسط پدر و مادر، به کودک ارزانی گردد!
رییس گروه آموزش های دینی و حوزوی سازمان تبلیغات اسلامی به اهمیت تربیت دینی در قرآن اشاره میکند و یادآور میشود:در قرآن کریم پدر خانواده نسبت به خانواده خود و فرزندان خود مسوول است چناکه می فرماید:
«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَوهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا لاَ نَسْـئلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَـقِبَهُ لِلتَّقْوَى ».
«و خانوادهات را به نماز امر کن و خود، بر آن شکیبا باش. از تو روزى نخواستهایم، روزیات را میدهیم و فرجام نیک براى تقواست».
مرد نسبت به سرنوشت فکرى و دینى خانواده خود مسئول است و تنها رعایت امور مادّى آنان کافى نیست. وأمر اهلک
و همینطور خداوند متعالی می فرماید:
وَ اذْکُرْ فِى الْکِتَـبِ إِسْمَـعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ کَانَ رَسُولاً نَّبِیًّا وَ کَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَوهِ وَ الزَّکَوهِ وَ کَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا.
و در این کتاب، از اسماعیل یاد کن. بى تردید، او درستْ وعده و فرستاده اى، پیامبر بود. و خانوادهاش را همواره به نماز و زکات، فرمان میداد و نزد پروردگارش پسندیده رفتار بود.
به اعتقاد حجتالاسلام حجازی اهمیت تربیت دینی در روایات مختلف نیز بیان شده است.
پیامبر صلى الله علیه و آله به برخى کودکان، نگاه کرد و فرمود: «واى بر کودکان آخر زمان از دست پدرانشان !». گفته شد. اى پیامبر خدا! از پدران مشرکشان ؟ فرمود: «نه. از پدران مؤمنشان که چیزى از واجبات را به آنان نمیآموزند و چون فرزندانشان، خود بیاموزند، آنان را باز میدارند و نسبت به آنان از [داشتن] چیز اندکى از دنیا راضى میشوند. من، از آنان بیزارم و آنان، از من بیزارند.
پیامبر خدا، این گونه بود که پس از [دریافت ]بشارت بهشت، از جانب پروردگارش [نیز]خودش را به زحمت میانداخت. از این رو، خداوند عز و جل فرمود: «و خانوادهات را به نماز امر کن و خود بر آن، شکیبا باش… » و ایشان خانوادهاش را به آن، امر میکرد و خودش بر آن، شکیبایى میورزید.
امام صادق علیه السلام فرمود،: کسى بر پدرم وارد شد و گفت: رحمت خدا بر تو باد! براى خانوادهام حدیث بخوانم ؟ فرمود: آرى. خداوند عز و جل میفرماید: «اى کسانى که ایمان آوردید! خودتان و خانوادهتان را از آتشى نگه دارید که آتش گیره آن، مردم و سنگها هستند». و فرمود: «و خانوادهات را به نماز امر کن و خود بر آن، شکیبا باش».
حجازی سپس به تعریف چند واژه مهم و کلیدی می پردازد:
تربیت اعتقادی
اعتقادات بخشی از دین اسلام را تشکیل می دهند؛ از این رو دینداری یک فرد مسلمان در صورتی کامل و پذیرفتنی است که از نظر اعتقادی کمبود نداشته باشد که در آیات متعددی به آن تاکید شده است. خداوند در سوره بقره می فرماید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مومنان به آنچه از جانب خدا نازل شده است (کتاب های آسمانی) ایمان دارند. همه آنها به خداوند و ملائکه او و کتاب های (آسمانی) او و پیامبرش ایمان دارند. و در سوره لقمان از قول لقمان می فرماید فرزندم به خدا شرک مورز، که شرک ظلم بزرگی است.
توحید
توحید سنگ بنای اسلام و از ارزش بالایی برخوردار است. معصومان (علیهم السلام) در مقام معرفی خدا و ایجاد و تقویت ایمان به خدا، اصل وجود خدا را مفروض تلقی می کردند. چنانکه غزالی در این باره میگوید: از عنایت خدا بر قلب انسان این است که آن را ازهمان ابتدای پیدایشش آماده پذیرش ایمان کرده است بدون آنکه نیازی به دلیل و برهان داشته باشد.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم: هرگاه کودکانتان زبان گشودند، «لا إله إلاّ اللّه » را به آنان بیاموزید. سپس بیم نداشته باشید که چه وقت مُردند و هرگاه دندان [شیرى ]آنها افتاد، آنان را به نماز، امر کنید.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: کسى که خردسالى را تربیت کند تا بگوید: «لا إله إلاّ اللّه »، خداوند عز و جل از او حساب نمى کشد
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هرگاه کودکانتان زبان گشودند، «لا إله إلاّ اللّه » را به آنان بیاموزید. سپس بیم نداشته باشید که چه وقت مُردند و هرگاه دندان [شیرى ]آنها افتاد، آنان را به نماز، امر کنید.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: زبان کودکانتان را با «لا إله إلاّ اللّه » باز کنید و هنگام مرگ، «لا اله إلاّ اللّه » را به آنان تلقین کنید؛ چرا که هر کس اوّلین سخنش «لا اله إلاّ اللّه » و آخرین سخنش «لا اله إلاّ اللّه » باشد و هزار سال هم عمر کند، از هیچ گناهى بازخواست نمى شود.
نبوت
ایمان به پیامبری حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دومین اصل اعتقادی دین اسلام است. در سیره تربیت معصومان (علیهم السلام) دیده نشده است که آنان در مواجهه با مسلمانان به بحث اثبات نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بپردازند. ایشان در معرفی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به بیان آثار و برکات مادی و معنوی ایشان نیز می پرداختند، نیز از هر فرصتی برای تکریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) استفاده می کردند.
امام باقر و امام صادق علیهما السلام می فرمایند: چون پسر به سه سالگى رسید، باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو «لا إله إلاّ اللّه ». سپس، رهایش کنند تا سه سال و هفت ماه و بیست روزِ او کامل شود. سپس باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو «محمّد رسول اللّه »؛ و او را رها کنند تا چهار سال او تمام شود. آن گاه باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو «صلى اللّه على محمّد و آله». سپس رهایش کنند تا پنج سال او تمام شود. آن گاه از او بپرسند: دست چپ و راستت کدام است؟ اگر شناخت، باید صورتش را به سمت قبله برگردانده، به او بگویند: سجده کن
دوستى پیامبر و خاندانش
شناخت امامان (علیهم السلام) و جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ایمان به آنها سومین اصل اعتقادی اسلام است. در روایات ایمان به امامان (علیهم السلام) از مهم ترین ارکان اسلام به شمار می آید.
که می فرمایند: اسلام بر پنج رکن استوار است بر نماز، زکات، روزه، حج، و ولایت و بر هیچ یک از این ارکان مانند ولایت تاکید نشده است.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز می فرمایند:فرزندانتان را بر سه ویژگى تربیت کنید: دوستىِ پیامبرتان، دوستى اهل بیت او و خواندن قرآن.
به نقل از سلیمان بن خالد: به امام صادق علیه السلام گفتم: من، خانواده اى دارم که از من، حرفْ شنوى دارند، آیا آنان را به این امر (ولایت) فرا خوانم ؟ فرمود: «بله. خداوند عز و جل در کتاب خود مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آوردید! خودتان و خانواده تان را از آتشى نگه دارید که آتشگیره آن، مردم و سنگ ها هستند»
تربیت عبادی
یکی از مهمترین ابعاد تربیت دینی در دوره کودکی، تربیت عبادی است. این نوع تربیت که شامل پرورش بعد معنوی و ایجاد زمینه ارتباط با خداوند است، بسیار مورد تأکید پیشوایان دینی(علیهم السلام) است. تربیت دینی، آموزش عبادات به متربیان و متعهد کردن آنان به انجام آنها و به طور کلی، تربیت عبادی بُعدی از تربیت دینی است که متربّی را با اعمال و تکالیف عبادی آشنا، و آنان را با انگیزه راسخ، مکلّف به انجام آن میکند.
بحث تربیت عبادی یکی از مهمترین مسائل در محافل علمی و آموزشی در جامعه دینی است، که توجه بسیاری از پدران و مادران دینمدار و مربیان متعهّد و دلسوز را به خود جلب کرده است. از سوی دیگر، تربیت عبادی دنباله و مکمّل تربیت اعتقادی است و تربیت اعتقادی بدون آن بار ارزشی ندارد؛ زیرا لازمه شناخت یک دین، عمل به آموزههای آن است.
نماز
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند ـ هنگامى که از ایشان درباره کودکانشان سوال می پرسیدندکه، چه هنگام نماز بخوانند ؟ ایشان درپاسخ میگفتند:هرگاه دست راستش را از دست چپش شناخت، او را به نماز، وادارید.
هرگاه پسر به سنّ درک رسید و چیزى از قرآن را خواند، باید به او نماز آموخته شود.
امام على علیهالسلام فرمودند:به کودکان خود، نماز یاد دهید و آن گاه که به هشت سالگى رسیدند، از آنان بازخواست کنید.
بر اساس احادیث ذکر شده باید قبل از هفت سالگی برخی زمینه های لازم برای برپاداشتن نماز توسط کودکان را ایجاد کرد، مثلاً ذکرها، شعارهای مهم اسلامی،حرکاتی مثل ایستادن ساده رو به قبله،رکوع و سجود را میتوان یاد داد تا گاه گاهی در کنار والدین تمرین کنند.به تدریج وقتی کودکان با این فریضه انس گرفتند از هفت سالگی به بعد باید از آنها خواست تا نماز بخوانند، اما در این فریضه نباید سختگیری کرد،تا پایان نه سالگی که مؤاخذه به آن اضافه میشود.
روزه
امام على علیهالسلام فرمودند:کودک، وقتى اهل درک شد، به نماز و وقتى توان یافت، به روزه امر میشود.
امام زینالعابدین علیهالسلام فرمودند: امّا روزه آموزشى این است که وقتى کودک، نزدیک بلوغ رسید، براى تربیت، و نه آن که واجب باشد، به روزه گرفتن، واداشته میشود.
امام باقر علیهالسلام فرمودند: ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وامى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار میکنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وادارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند.
یکی از پتانسیل های روانشناختی که در برنامه های روزه داری وجود دارد و سبب تمرین گام به گام خود کنترلی و خویشتنداری است میشود، تکنیک «شکل دهی» است. در این شیوه شباهت های پی در پی رفتار مطلوب با شبیه ترین و نزدیکترین رفتار به رفتار هدف، آن قدر تشویق و تقویت میشود تا زمانی که به تدریج آن رفتار به طور کامل به وجود آید. با روش شکل دهی مقدار، شکل، دوام و شدت رفتار را میتوان به میزان دلخواه تغییر داد. روایات متعددی، برای تمرین دهی و عادت دهی کودکان و نوجوانان به خویشتنداری، ما را تشویق کردهاند تا از «تکنیک شکل دهی» رفتار کمک بگیریم.
بهعنوان مثال، در روایتی از امام صادق (علیه السلام )میخوانیم، ما کودکانمان را در هفت سالگی به روزه گرفتن، به اندازهای که توان آن را دارند، نصف روز، بیشتر یا کمتر توصیه و تشویق میکنیم، هرگاه تشنگی و گرسنگی بر آنها غلبه کرد افطار میکنند، تا به روزه «عادت کنند» و توان روزهداری بیابند. شما کودکانتان را در نه سالگی به روزه گرفتن، به هر اندازه که میتوانند توصیه و تشویق کنید؛ هرگاه تشنگی بر آنها غلبه کرد افطار کنند.
وی در زمینه نقش بازی در تربیت همه جانبه کودکان نیز میگوید:بدون تردید میتوان گفت که بازی بهترین شکل فعالیت طبیعی هر کودک محسوب میشود و در زندگی کودک دارای اهمیت خاصی است، بازی برای هر کودک در حال رشد از ارزشهای مختلفی برخوردار است. همه نظریه پردازان، صرف نظر از گرایشهای گوناگونی که دارند، بر این عقیدهاند که بازی نقش مهمی در رشد و تکامل کودک ایفا میکند. روانکاوان معتقدند که بازی برای غلبه بر آسیب ها یا ناراحتیهای عاطفی ضروری است.روانشناسان اجتماعی اعتقاد دارند که بازی برای کنترل خود و یادگیری شیوه های زندگی کردن با تجربه های معمول روزانه ضرورت دارد. ساختگراها عقیده دارند که بازی برای رشد و نمو شناخت لازم است. و تکوین گراها میگویند بازی در همه فرهنگهای دنیا برای ارتقای کفایتها و اجتماعی کردن کارکردها امری ضروری است. حقیقت این است که بازی از چند جهت نقش موثر و اهمیت فوق العاده ای در تربیت کودک دارد که به بخش هایی از آن اشاره می کنیم:
بازی وسیله ای برای ارضای نیاز طبیعی
بازی نیاز طبیعی و یکی از نیازهای اساسی کودک است و بی توجهی به این نیاز کودک، خسارات روحی و روانی بسیاری به بار خواهد آورد. وقتی علت طولانی شدن سجده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پرسیدند، فرمودند: فرزندم حسن بر دوشم سوار بود، نخواستم عجله کنم تا نیازش برطرف شود. باید گفت اولاً کودک بر اثر تغذیه دارای انرژی فراوانی است و این انرژی باید به گونه ای مصرف شود. مصرف این انرژی در کودک جز از راه بازی میسر نیست. اگر این انرژی به مصرف نرسد کودک دچار بیماریهای روحی روانی و جسمی خواهد شد. در این زمینه امام کاظم علیه السلام میفرمایند: مستحب است که فرزند در کودکی به بازی و جست و خیز بپردازد تا در بزرگسالی حلیم باشد، و سپس فرمودند: جز این کار، سزاوار نیست. یعنی در واقع، انسان در کودکی باید روحیه ستیزه جویی و جنگجویی و ترسها و تردیدهای خود را با بازی ارضاء کند تا در بزرگسالی حلیم باشد. همچنین کودکان همواره در زندگی بر اثر ناکامی ها به عقده های درونی مبتلا میشوند که تخلیه این عقده ها در بازی میسر است؛ زیرا بر اثر موفقیت هایی که در بازی بدست میآورند، ناکامیهای زندگی را فراموش خواهند کرد یا به شیوه های گوناگون نظیر داد و فریاد زدن یا به گونه ای منطقی در بازی با هم بازیها یا اسباب بازیهای خود، عقده های خود را خالی میکنند و همین امر موجب تعادل و آرامش درونی آنها خواهد شد. در مورد بازی در روانشناسی نظریه های متفاوتی ارائه شده است. از جمله نظریه دفع انرژی زاید، که اسپنسر آن را ارائه کرده است. این نظریه معتقد است که بدن، مقداری انرژی دارد که آن را به صورت فعالیتهای هدفدار مانند کار و نیز فعالیتهای بدون هدف مانند بازی مصرف میکند. یعنی در واقع، در بزرگسالان این انرژی در کار مصرف میشود و در کودکان که کار و فعالیت بدنی خاصی غیر از بازی کردن ندارند، از طریق بازی مصرف میشود.
بنابراین اگر به بازی کودکان اهمیت داده شود، علاوه بر این که به نیاز طبیعی کودک پاسخ داده شده است، بسیاری از مشکلات روانی عاطفی را نیز حل خواهد کرد. اگر به این نیاز توجه نشود علاوه بر اینکه مشکلات روانی عاطفی حل نخواهد شد، خود نیز به عقده و مشکل روانی دیگری تبدیل خواهد شد. از این روست که امروزه روانشناسان و درمانگران، شیوه های بازی درمانی متعددی را برای معالجه بیماریهای روانی عاطفی کودکان ابداع کرده اند و از طریق بازی به مشکلات آنها پی برده از این طریق نیز آنها را معالجه میکنند.
بازی وسیله ای برای تکریم و احترام به کودک
کرامت به معنای بزرگواری و نزاهت از پستی و فرومایگی و برخورداری از اعتلای روحی است و خدای تبارک و تعالی انسان را مفتخر به آفرینشی کریم کرده است تا در زمینه کرامت نفس به کمالات الهی دست یابد. و لقد کرمنا بنی آدم و براستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم.
انسان دارای کرامتی ذاتی است و این برترین سرمایه وجودی را میتواند شکوفا کند یا از دست بدهد. خدای متعال، کریم است و به آدمی گوهر کرامت بخشیده است و او را بر اساس کرامت تربیت میکند. لذا برنامه انبیا تکریم انسانهاست. و نشانه اش آن است که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق من برای به اتمام رساندن مکارم اخلاق مبعوث شده ام.
رسالت همه پیام آوران الهی این بوده است که نفوس آدمیان را به کرامت برسانند و آنان را از لیامت و حقارت نفس برهانند؛ و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که این کرامت را به کمال برساند.
بنابراین باید زمینه و عوامل شکوفا شدن کرامت آدمی را فراهم کرد و گرایش او را به کرامت رشد داد و با روش هایی کریمانه با انسان رفتار کرد. خدای متعال فرمان میدهد که در همه امور،رفتاری کریمانه داشته باشید تا مردم با کرامت رشد کنند و از دنایت دور شوند.
خداوند راه و رسم کریمان را توصیف میکند تا راه کرامت به خوبی روشن گردد و روشهای کریمانه مشخص شود. و بندگان خدای رحمان کسانی اند… چون با لغو و بیهودگی رو به رو شوند با بزرگواری بگذرند. برای آنکه انسان کریم شود باید کرامت ببیند؛ در خانواده، در مدرسه، در جامعه و غیره. راه و رسم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تربیت مردمان بر کرامت بخشیدن به آنان استوار بود. حضرت حسین (علیه السلام) گوید: از پدرم از مجلس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسش کردم، فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در هیچ مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر به یاد خدا،جایگاهی مخصوص برای خود تعیین نمیکرد و از این کار منع میکرد. چون به گروهی که نشسته بودند می پیوست همان جا که رسیده بود (پایین مجلس ) می نشست و دیگران را هم به این رفتار فرمان میداد. به تمام هم نشینان خود توجه داشت و سالخوردگان را احترام میکردند، و با خردسالان مهربان بودند، و نیازمندان را بر خود ترجیح میدادند، و افراد غریب را نگهداری و رسیدگی میکردند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر حفظ و رشد کرامتها از دوران کودکی بسیار تاکید میکرد، زیرا با نیروی کرامت است که میتوان افرادی سالم، مستقل، آزاد، با شرافت و صاحب فضیلت تربیت کرد، آن حضرت می فرمود: اکرموا اولاد کم و احسنوا آدابهم فرزندان خود را کرامت کنید و با آداب نیکو با آنها معاشرت نمایید.
که یکی از مصادیق آن توجه به نیاز اصلی کودک یعنی بازی است. روایت شده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )، مردم را به نماز فرا خواند و حضرت امام حسن مجتبى (علیهالسلام ) طفل خردسال صدیقه اطهر (علیها السلام ) نیز با آن حضرت بود، پیامبر کودک را کنار خود نشاند و به نماز ایستاد و در میانه نماز یکى از سجده ها را خیلى طول داد. راوى حدیث گوید: من سر از سجده برداشتم، دیدم امام حسن(علیه السلام) از جاى خود برخاسته و روى کتف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته است وقتى نماز تمام شد نمازگزاران گفتند: یا رسول الله از شما چنین سجده اى ندیده بودیم گمان کردیم بر شما وحى نازل میشود فرمود: وحى نازل نشد، فرزندم حسن، در حال سجده، بر دوشم سوار شد، نخواستم شتاب کنم و کودک را بر زمین بگذارم، آنقدر صبر کردم تا طفل، خود از دوشم پایین آمد.
اگر کودک کرامت ببیند و شخصیت حقیقیاش احترام شود، از پستی و فرومایگی دور میشود و به اعتلای روحی میرسد و راست و مستقیم و با فضیلت میگردد. البته کرامت کودکان باید همه جانبه و واقعی باشد.
که یکی از جنبه های اصلی آن توجه به بازی کودکان است. در روایتی آمده است که گروهی خدمت امام حسن عسگری(علیه السلام) میرسند. روی زانوی حضرت، بچه ای نشسته بود. هنگامی که حضرت خواستند پاسخ پرسشها را بنویسند، کودک قلم را از دست امام کشید. آن گاه امام، برای اینکه بچه را ناراحت نکرده باشد، یک توپ قشنگی را در دستشان گرفتند و سپس جلوی کودک آن را رها کردند. کودک وقتی آن توپ قشنگ را دید، قلم را رها کرد و به دنبال توپ رفت. در این هنگام حضرت مشغول نوشتن شدند.
بازى، عامل مهمى براى رشد عاطفى، عقلانى و اخلاقى کودکان شمرده مىشود. رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله بازیگوشى کودک در کودکى را مایه فزونى عقل او، و امام کاظم علیهالسلام باعث بردبارى او در بزرگسالی میداند.
وی آثار تربیتی تکریم و احترام به کودک را بسیار پراهمیت ارزیابی میکند و میگوید: از جمله این آثار می توان به این موارد اشاره کرد:
۱- انسان دارای حب ذات است و در جهت حفظ حرمت خود میکوشد و از موقعیتی که در آن احساس بی حرمتی کند پرهیز میکند و با آن به مقابله بر میخیزید امام صادق علیهالسلام میفرماید: طبعت القلوب علی حب من احسن الیها و بغض من اساء الیها قلب انسانها چنان سرشته شده که هر کس به انسان احسان کند او را دوست میدارد و هرکس به او بدی کند دشمن میدارد بنابراین اگر کودک از والدین و مربی خود بی احترامی ببیند دیگر سخنان و تعلیمات آنها نه تنها اثر تربیتی نخواهد داشت که اثر معکوس و ضد تربیتی خواهد داشت چون کودک بغض آنها را در سینه خواهد داشت و پذیرای حرفهای آنها نیز نخواهد بود
۲- تأثیری است که احترام به کودک در خود پنداره او بر جای میگذارد و تأثیر این خود پنداره، در رفتار شخص است زیرا رفتار انسانها بر اساس شناختی است که از خود دارند و این شناخت از خود معمولاً از طریق نگاه دیگران به انسان حاصل میشود و کودکان هر چیزی را از دریچه چشم دیگران می بینند و تلقین و تقلید، اساس شناخت و رفتار آنها را شکل میدهد امام علی علیهالسلام میفرمایند: من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه هر که داراى کرامت نفس است، خود را با گناه خوار نمىکند و نیز می فرمایند: من کرمت علیهنفسه هانت علیه شهواته کسیکه داراى کرامت نفس باشد شهوات در پیش او بى ارزش خواهند بود.
۳- تکریم و احترام دیگران ارزش است و ما میخواهیم این ارزش را در کودکان خود ایجاد کنیم و ایجاد این ارزش تنها با گفتن میسّر نمیشود بلکه دستیابی به این هدف بدون رعایت احترام به کودکان میسّر نیست، بنابراین نقش تکریم و احترام کودکان در شکل گیری شخصیت مثبت و عزت نفس آنها نقشی به سزا و تعیین کننده دارد پس باید به او احترام گذاشت
۴- آثار منفی و ضد تربیتی که از ناحیه بی احترامی به کودک یا تحقیر شخصیت او متوجه کودک میشود فراوان است در این باره امام علی علیهالسلام میفرمایند: من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره کسی که نفسش بر وی خار شد امید نیکی از او نداشته باش امام هادی علیهالسلام میفرمایند: من هانت علیه نفسه فلا تامن شره کسی که نفسش بر وی خوار شد از شر او در امان مباش
بنابر این با توجه به تساوی انسانها در کرامت و اهمیت نگرش و رفتار دیگران به کودکان و نقش آن در تربیت و شکل گیری شخصیت آنها، بزرگان دین نه تنها کودکان را در احترام و بزرگداشت با بزرگسالان مساوی میدانند بلکه در مواردی احترام ویژه ای برای آنان قائل هستند؛ معصومان به شیوه های گوناگون،کودکان و فرزندان خود را احترام و اکرام میکردند از جمله آنها: استقبال از فرزند به هنگام ورود او به مجلس، سلام کردن به کودکان، اجازه از کودکان برای گذشتن از حقوقشان، پذیرش دعوت کودکان، و دعوت از آنها برای مهمانی، جای دادن کودکان در صفوف جماعت، عیادت از کودکان بیمار، با احترام صدا کردن آنها، پرهیز از خشونت با کودکان، شرکت دادن کودکان در جلسه دعا برای آمین گفتن و یکی از مهم ترین آنها شرکت در بازی کودکان است
.امام صادق علیه السلام فرمودند: بدون تردید، خداوند بر بنده خود به خاطر شدّت محبّت به فرزندش، رحم مى کند.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرمایند: فرزندانتان را تکریم کنید و آنان را به نیکى تربیت کنید که آمرزیده مى شوید.
امام صادق علیه السلام فرمودند: موسى بن عمران علیه السلام گفت: پروردگارا ! کدام عمل، نزد تو برترین است ؟ فرمود: «دوست داشتن کودکان؛ چرا که من، آنان را بر توحید خود سرشته ام. اگر آنان را بمیرانم، به رحمت خودم آنان را وارد بهشتم خواهم کرد.
وقتى پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، مکّه را فتح نمود، اهل مکّه با کودکانشان نزد ایشان مى آمدند و ایشان بر سرِ آنان، دست مى کشید و برایشان دعا مى کرد.
هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله از سفر باز مى گشت، کودکان، گِرد ایشان را مى گرفتند و ایشان به خاطر آنان، مى ایستاد. سپس از آنان مى خواست که بالا بیایند. برخى از آنان، از جلو و از پشت ایشان، بالا مى رفتند، و از همراهان خود مى خواست دیگر کودکان را آنان حمل کنند. چه بسا پس از این ماجرا کودکان افتخار مى کرده، به هم مى گفتند: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، مرا در آغوش خود برد و تو را بر پشت خود، و برخى مى گفتند: از همراهان خود خواست که تو را پشت خود، سوار کنند.
جابر بن عبد الله میگوید بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدم در حالی که حسن و حسین (علیهما السلام) بر پشت او سوار بودند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای آنها زانو زده بود و می گفت: چه شتر خوبی دارید و شما چه سواران خوبی هستید.
حجازی بازی را وسیله ای برای رشد علمی کودکان ارزیابی میکند و معتقد است: خردسال نیاز به تعلیم و تربیت دارد و در حدیث آمده است العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر علم در کودکی مانند نقش در سنگ است و برای اینکه از تعلیم و تربیت به طور کافی برخوردار شود باید اجازه داد که به میزان لازم خود را با بازی و سرگرمی، نشاط و سلامت ببخشد رهبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که بهترین و والاترین الگوی تعلیم و تربیت بوده اند با کودکان بازی میکرد و آنها را شاد میکرد
کودکان بر اثر بازی بسیاری از چیزها را می آموزند. دایره لغات آنها افزایش میابد و با رنگها، شکلها و اشیای مختلف آشنا میشوند، همچنین با آداب و مقررات اجتماعی آشنا میشوند و اصولاً یادگیری کودک در هفت سال اول زندگی، یعنی دوران پیش از مدرسه، از طریق عمل صورت میگیرد و چون از این راه میسر نیست و این یادگیری عملی نیز ضمن بازی صورت میگیرد چون به طور کلی در این دوران، کار و زندگی کودک،بازی است و جز بازی کار دیگری از او ساخته نیست بنابراین هرگونه آموزشی در این دوران باید در بازی صورت گیرد و کودک اگر در بازی در این دوران به حال خود واگذاشته شود، بازیها خود به خود به صورت غیر آگاهینه چیزهای بسیاری را به کودکان میآموزند. اما اگر والدین و مربیان این بازیها را هدایت و برنامه ریزی کنند، در این صورت کیفیت آموزشی تفاوت خواهد داشت.
در سیره معصومان (علیهمالسلام) علاوه بر جنبه های پرورشی بازی جنبه های آموزشی آن نیز مورد توجه واقع شده است. برای نمونه امام صادق( علیهالسلام) با کودکان می نشست و استاد می شد و آنها شاگرد او میشدند. امام نام میوه ای را می پرسید که مثلاً بر درخت یا زمین میروید. رنگ آن قرمز و طعم آن شیرین یا ترش است و در فلان فصل است. هرکس نام آن میوه را میگفت، او استاد میشد و امام نیز جزو شاگردان قرار میگرفت. گاهی امام به علت صداقت نداشتن هم بازیهای خود بازی را ترک میکرد و با خواهش بقیه دوستان به بازی برمی گشت. در بازی دیگری، امام استاد می شد و کلمه ای را میگفت مثل “الشراعیه” و شاگردان باید تکرار میکردند و سپس امام کلمه دیگری را میگفت که هم وزن آن بود ولی شاگردان باید دوباره همان کلمه اول را تکرار میکردند. هرکس اشتباه میکرد، از بازی خارج میشد. بدین طریق امام، زبان، دقت، تمرکز کودکان را تقویت میکرد.
از آنجا که بازی غالباً با فعالیت بدنی همراه است، ارتباط نزدیکی با رشد و تربیت اندام بچه ها و مهارتهای جنبشی مناسب و آمادگی بدنی آنها دارد. بچهها بدنشان را با علاقه و لذت به کارهای جسمی وا میدارند و همزمان با آن به مهارتهایی میرسند که آنها را قادر میسازد تا از نظر بدنی احساس اطمینان، ایمنی و اتکا به نفس پیدا کنند.
فعالیتهایی که کودک بهعنوان بازی انجام میدهد در پرورش نیروی بدنی و حواس او تأثیر زیادی دارند، کودک میپرد، میدود، از پله ها بالا و پایین میرود، لی لی میکند، خم و راست میشود، نشست و برخاست میکند، دوچرخه سواری میکند، توپ بازی و طناب بازی میکند و… در تمام این فعالیتها عضلات و اندامهای مختلف خود را به کار میگیرد و موجبات تقویت آنها را فراهم میسازد. از نظر حسی و حرکتی میتوان گفت از طریق بازی حس بینایی، شنوایی و لامسه کودک پرورش مییابند. چشم و دست او از هماهنگی بیشتر و بهتری برخوردار میگردند و عضلات انگشتان و دست و پای او ورزیده میشوند.
معمولاً کودکان سالم از انرژی زیادی برخوردار هستند که به وسیله بازی آن را مصرف میکنند. اگر انرژیهای اضافی کودک از طریق صحیح (بازی) مصرف نشود و به حالت سرکوب شده در جسم کودک ذخیره شود، موجب ناآرامی، عصبانیت، بدخلقی و پرخاشگری او میشود.
از امام کاظم علیه السلام روایت شده است: تُستَحَبُّ عَرامَهُ الصَّبِیِ فِی صِغَرِهِ لِیَکونَ حَلیما فی کِبَرِهِ، ثُمَّ قالَ: ما یَنبَغی أن یَکونَ إلاّ هکَذا. ورُوِیَ أنَّ أکیَسَ الصِّبیانِ أشَدُّهُم بُغضا لِلکُتّابِ
خوب است بچّه در کودکى بازى گوش باشد تا در بزرگ سالى بردبار گردد. شایسته نیست که جز این باشد». روایت شده که با هوش ترین کودکان، بیش از همه با مکتب خانه دشمن است.
حجازی رشد اجتماعی کودکان را از جمله کارکردهای دیگر بازی برمی شمرد و میگوید:انسان بهعنوان موجودی اجتماعی نیاز دارد که به گروهی تعلق داشته باشد و خود را بخشی از آن بداند، از طریق بازی نخستین گامها را برای اجتماعی شدن برمی دارد.
کودک از طریق بازی مفاهیم همکاری، پیروزی، شکست، هم چشمی و برتری طلبی، رقابت و ایجاد رابطه انسانی و دوستانه را یاد میگیرد، همچنین یاد میگیرد که چگونه در استفاده از وسایل بازی با دیگران سهیم شود و از این طریق حس تعاون و احترام به دیگران را در خود رشد میدهد. مثلاً کودکی که برای اولین بار از تاب استفاده میکند، بسیار خودخواهانه برخورد میکند ولی به مرور یاد میگیرد که دیگر کودکان نیز مشتاقانه انتظار میکشند. با بزرگتر شدن کودک این اصل پذیرفته میشود که شرط اساسی بازی با دیگران همکاری است. در حدود سه سالگی نسبت به کودکان دیگر و بازی با آنها علاقهمند میشود و به تدریج آمادگی پیدا میکند که حقوق دیگران را درک کند. وقتی کودک به این مرحله رسید، زمان برای آشنایی و سپس آموختن بازیهای گروهی فرا میرسد.
روح فرمانبرداری از مقررات وضع شده در بازیها او را به فرمانبرداری از مقررات اجتماعی عادت میدهد، قدرت سازماندهی، مدیریت و سلسله مراتب را به او می آموزد.
بنابراین، بازی تجربه هایی غنی در اختیار بچه ها میگذارد، تجربه هایی که بچه ها به آنها نیاز دارند تا مهارتهای اجتماعی را فرا گیرند، تحریم و سلطه گری را به کار برند و در قدرت، مکان زیست و عقیده با دیگران شریک شوند.
وی با بیان اینکه بازی وسیله ای برای رشد اخلاقی کودکان است، تصریح میکند:بازی یکی از مهمترین عوامل در تربیت اخلاقی کودک به حساب میآید. کودک در خانه و مدرسه یاد میگیرد که چه چیز خوب و چه چیز بد است، ولی تثبیت معیارهای اخلاقی در این دو محل هرگز به اندازه بازی قوی نیست.کودک در مییابد اگر بخواهد در بازی، یک فرد قابل قبول به حساب آید باید درستکار، با حقیقت، مسلط به خود، عادل، صادق، وفادار، مسئولیت پذیر و رفتاری قابل قبول داشته باشد.
اگر خواسته باشد در گروه حاشا کند، جِر بزند و به حساب خودش کلاه سر دیگران بگذارد به زودی از طرف همبازیها طرد خواهد شد و جایگاهی در گروه نخواهد داشت. او در بازی کم کم درک میکند که همبازی هایش نسبت به خطاهای وی در بازی نسبت به اعضای خانوادهاش (والدین، برادران، خواهران) کمتر شکیبا و صابرند. بنابراین او یاد میگیرد که اصول اخلاقی را به هنگام بازی نسبت به محیط خانه و مدرسه به طور کاملتر رعایت کند.
حجازی بازی را وسیله ای برای رشد عقلانی کودکان ارزیابی میکند و یادآور میشود:بخشی از آشنایی کودکان با جهان خارج، از طریق بازیها انجام میشود. کودک از راه عمل و تجربه در محیط به ابداع می پردازد. با پدیده ها و مسائل جدید آشنا میشود. به هنگام مشاهده دقت خود را به کار میاندازد و با استفاده از این زمینهها (یعنی مشاهده، تجربه، دقت و ابداع) قدرت انتخاب بهترین راه حل را به دست میآورد و قادر میشود که شناخت صحیح تری از پدیده های محیط خود کسب کند. کودک به هنگام بازی به استدلال میپردازد، قضاوت میکند، به حل مسائل میپردازد و نهایتاً از فعالیتهای خود نتیجه گیری میکند و این فعالیتها به او کمک میکند تا در آینده بتواند متکی به نفس، مستقل و در حل مشکلات توانمند باشد. شواهد نشان میدهد که بین بازی و رشد شناختی رابطه ای نیرومند وجود دارد. بررسی های انجام شده نشان دهنده رابطه ای مثبت بین بازی و نمره آزمونهای هوشی میزان شده است. این بررسیها به نکات زیر اشاره دارد: افزایش مهارتها در برنامه ریزی، توانایی حل مشکل، مهارت در وضعیت تحصیلی، آفرینندگی و تفکر واگرا، دست یافتن به دوراندیشی، حافظه و رشد زبان. بنابراین، این ارتباط بازی با رشد شناختی، موضوع مهمی است، زیرا در جایی بازی میتواند به رفتارهایی پیچیده تر بیانجامد.
بدین لحاظ است که انجمن جهانی تعلیم و تربیت دوران کودکی عقیده دارد بازی رفتاری طبیعی و توانمند است که در رشد کودک نقش ایفا میکند و تأکید دارد که هیچ یک از برنامه های آموزش بزرگسالان نمیتواند جایگزین مشاهده، فعالیت و دانش مستقیم خود کودک شود.
وی با تاکید بر اینکه بازی وسیله ای برای رشد خلاقیت کودک است، تصریح میکند:«ایجاد گری کودک از پیروی و تقلید آغاز میشود؛ تقلید از بزرگسالان عامل مهمی در پیشرفت کودک و از جمله پیشرفت هنری وی است. و آموزش،نقش بزرگی در فعالیت ثمر بخش و ایجادگرانه کودک ایفا میکند؛ هرگاه کودک بیاموزد و بتواند درباره کیفیت کار خود قضاوت کند در آن کار به کامیابی تازه تری دست خواهد یافت و به این ترتیب راه برای رشد خلاقیتش هموار میگردد. تنها با استفاده از بازی کردن است که کودک به طور انفرادی خلاقیت به خرج میدهد و کل شخصیتش را به فعل در میآورد و تنها در ضمن خلاقیت است که فرد خود را کشف میکند. این اتفاق تنها در ضمن بازی کردن روی میدهد.تفکر خلاق در کودک بهویژه در بازیهای ابتکاری پدیدار گشته و رشد میکند؛ رشد اندیشه خلاق در کودکان آنجا قابل مشاهده است که بازی های خود را با خاطره ها و تجربه های تازه و بیشتر بازی را با حوادث گوناگون که خود دیده و یا شنیده اند ترکیب میکنند.و دیگر اینکه خلاقیت آنها در تجسس و انتخاب وسائل برای بازی آشکار میگردد کودک با کمک وسایل و ابزاری از قبیل کلمات، حرکات و ژست ها، اسباب بازی های گوناگون و غیره نقشه بازیاش را اجرا میکند که این حرکات و ژست های کودک هنگام بازی تماماً واقعی و طبیعی هستند.کودک به منظور عملی ساختن نقشه و اندیشه خود به اسباب بازی نیاز دارد ضمناً هرگاه بازیچه های لازم در اختیار او نباشد میتواند به جای آنها از چیزهای دیگری استفاده کرده و همان شی دلخواه را در خیال مجسم کند.این قابلیت ویژه کودکان خردسال است آنها میتوانند کیفیتی را در چیزی تصور کنند که در آن وجود ندارد اما در سنین بالاتر این بازیچه ها به واقعیت شبیه تر می شوند که به همین سبب است که خود به ساختن اشیا و بازیچه های لازم میپردازند بدین ترتیب بازی به مرور با کار و سازندگی پیوند میخورد وظیفه مربی تقویت این گرایش در کودکان و تشویق آنان به سازندگی مستقلانه است، که با استفاده از اصول تعلیم و تربیت میتوان ضمن بازی ها و بهویژه بازی های ابتکاری خلاقیت را در کودکان رشد و پرورش داد و برای آینده انسانهایی خلاق در فکر و عمل آماده ساخت
به اعتقاد حجتالاسلام حجازی بازی وسیله ای برای رشد فرهنگی کودک نیز محسوب میشود. از نظر وی روند فرهنگی یعنی جایگاهی که کودک در آن احساس امنیت کرده و ادراک مشترک از تعلق به یک گروه اجتماعی دارد که چارچوبی فراهم میشود که در آن طیف گسترده ای از آگاهی هایی اجتماعی و فرهنگی قابل ایجاد و ارائه و تفسیر است این چارچوب بهعنوان نقطه اتصالی برای کودک کار میکند که او را قادر می سازد با ابهامات مسائل غیر منتظره و مشکل ساز مواجهه کند و در عین حال در جایگاهی قرار بگیرد که او را به زندگی روزمره اش متصل می سازد. شرکت در این آیین های فرهنگی بسیار زود اتفاق می افتد حتی یک بازی قایم باشک ساده را می توان در همین زمره قرار داد کودک ابتدا مجموعه ای از قوانین قابل پیش بینی را می آموزد که باز ی را شکل می دهد سپس یاد می گیرد چگونه آنها را در بازی مورد استفاده قرار دهد.قوانین حاکم بر نیازهای فیزیکی در سر تا سر جهان مشابه است اما قوانین اجتماعی و روان شناختی حاکم بر مردم از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوتند بازی وانمودی، بازنمایی اولیه نظریه مربوط به ذهن کودک را نشان می دهد که کودکان باید واقعیت را از غیر واقعیت تشخیص دهند به طوری که دیگران همان تمیز را قائل شوند علاوه بر نظریه مربوط به ذهن ودانش مربوط به زندگی اجتماعی بازی به نوعی ارتباط اجتماعی نیاز دارد کودکان از طریق بازی مشارکت میکنند و قصد و نیاتشان را انتقال می دهند و خود و دیگران را به سمت هدف مورد علاقه شان هدایت میکنند و می توانند در مورد قوانین و موقعیت ها و توالی اعمال بحث و مذاکره کنند. بازی در همان ابتدای پیدایش در رفتارهای کودک عملکردی فرهنگی دارد و عاملی فرهنگی در زندگی بشمار می رود روحیه رقابت در بازی های رقابتی انگیزه ای اجتماعی است که قدمتی بیش از فرهنگ دارد و همانند عنصری تحریک کننده و هیجان بخش تمام زندگی فرد را در بر می گیرد.آیین های خاص،ریشه در بازی های خاص دارند و حتی شعر و شاعری، ریشه در بازی دارد و از بازی تغذیه کرده است. میتوان گفت فرهنگ ها نیز الگوهای بازی را شکل داده اند و تمدن ها در مراحل اولیه خود از بازی آغاز شده است و این وابستگی، دائمی است آیین ها از بازی نشات گرفته اند و هیچگاه از آن جدا نخواهند شد بازی منتقل میشود و در طی زمان به آداب و رسوم مبدل میشود و مانند نوعی حفاظ عمل میکند که مفهومی را در خود حفظ و نگهداری میکند هوی زینگا میگوید بازی ها دارای قاعده و اصول هستند و معمولا این اصول هستند که مشخص میکنند چه چیزهایی را باید در محدوده تعیین شده رعایت گردد.
وی بازی را وسیله ای برای درمان کودکان عنوان میکند و معتقد است:بازی وسیله ای برای بیان و تفسیر است، بازی بهعنوان شیوه ای برای بیان احساسات راهی را برای ابراز بازنمایی های ذهنی اوضاع اطراف فراهم می سازد و از سویی بهعنوان وسیله ای برای تفسیر از طریق تفسیر نتایج اعمال و بررسی دانسته های کودکان در مورد جهان راهی برای یادگیری اشیاء حوادث و ارتباط ها در جهان پیش روی آنها می گذارد فعالیت های بازی سنین کودکی ونوجوانی قطعا بازتاب تفاوت هایی در رشد شناختی اجتماعی و هیجانی است.برای درک بیشتر دنیای کودکان، میتوان آنها را در هنگام بازی مورد مشاهده قرار داد. کودکان از طریق بازی، احساسات، ناکامیها و اضطرابها و ترسهای خود را بیان میدارند. از این رو بازی برای درمان گران وسیله مناسبی است تا به دنیای کودکان راه پیدا نمایند و آنها را بیشتر و بهتر بشناسند و به مشکلات پی ببرند.امروزه به کمک این تکنیک و تدارک اسباب بازیهای ضروری و تشکیل جلسات بازی برای کودکان، رفتارهای آنان را زیر نظر گرفته و ضمن دسترسی به ریشه های مشکلات کودکان به درمان آنان میپردازند. بازی بهعنوان یک کاتارسیس (CATHARSIS)برای از میان بردن انرژی سرکوب شده و زیر فشار قرار گرفته، عمل میکند. در زندگی روزمره،کودک نیاز دارد از تنشهایی که توسط محدودیتهای محیطی به او تحمیل میشود رهایی یابد.بازی به او فرصت میدهد که احساسات خود را به طریقی قابل قبول در اجتماع بیان کند و به وی اجازه میدهد انرژی تحت فشار خود را به طریقی بیرون بریزد که از نظر دیگران و کلاً اجتماع منعی نداشته باشد.بازی و اسباب بازی ها بهترین ابزار برای شناخت تمایلات و احساسات کودکان میباشند زیرا کودک به هنگام بازیهای خلاق خود، خواسته ها و تمایلات خود را بیان میکند و نشان میدهد که از چه چیزی محروم شده است، به چه چیزهایی بیشتر گرایش دارد و از چه چیزهایی رنج میبرد. مثلاً بچه ای که میخواهد نقش یک رهبر را بازی کند چون در زندگی واقعی برآوردن چنین خواستی همیشه ممکن نیست، او در بازی میتواند پدر، معلم یا ژنرال سرباز عروسکی خود باشد. به گفته اکسلاین، بازی وسیله طبیعی کودک برای بیان خود است. بازی موقعیتی است که به کودک داده میشود تا احساسات و مشکلات خود را عرضه کند. درست همان طور که در مورد بزرگسالان مصداق پیدا میکند و شخص مشکلات خود را با گفتگو عنوان و مطرح میکند مثلاً وقتی کودک با عروسک هایی بازی میکند که معرف اعضای خانواده او هستند امکان دارد کلیدی به درمانگر بدهد که از آن طریق بتواند به چگونگی احساسات او نسبت به اعضای خانوادهاش پی ببرد. اگر او عروسکی را که به جای یک نوزاد یا خواهر و برادر کوچکترش است کتک بزند یا عروسک مادر به عروسک خواهر و برادر بزرگتر سیلی بزند، میتوان دریافت که او نسبت به اعضای خانوادهاش چه احساسی دارد. کودکان در حین بازی با صداقت، صراحت، روشن و زنده،خود را بیان میکنند، احساسات، نگرشها و افکار متلاطم آنها آشکار شده و خود را نشان میدهند یک ناظر (درمانگر) میتواند مشکلات کودک را درک کند، خود کودک نیز به مرور میتواند مشکلات خود را بفهمد و طریق روبه رو شدن با آنان را فرا گیرد.
وی در بخش پایانی این گفتگو به موضوع بازی از دیدگاه روایات می پردازد و میگوید: از سیره معصومان (علیه السلام) برمی آید که والدین و مربیان به طور کلی،سرپرست کودکان،گاه لازم است خود نیز، در بازی کودکان شرکت کرده، با آنها همبازی شوند،زیرا بسیاری از فواید که بر بازی کودکان مرتبط است از این طریق حاصل میشود. بزرگسالان با بازی با کودکان اولاً راه و روش بازی با اسباب بازیهای جدید و بازیهای جدید را به کودکان میآموزند، ثانیاً میتوانند بسیاری از سجایای اخلاقی را از این طریق به کودکان القا کنند یا در رعایت مقررات و قوانین اخلاقی و اجتماعی به آنها کمک کنند، ثانیاً شرکت در بازی آنها نوعی احترام به کودک و شخصیت دادن به اوست زیرا در این صورت کودک احساس میکند خود او و شغل او (بازی) آنقدر اهمیت دارد که والدین یا مربیان به او توجه کرده و با او همکار و همبازی شدهاند.
علاوه بر این والدین و مربیان از طریق شرکت در بازی کودکان میتوانند علائق و روحیات و احیاناً اضطراب و نگرانیهای آنها را بشناسند و درصدد رفع آنها یا برنامه ریزی برای هدایت آنها در جهت استعداد و علائق آنها برآیند و احیاناً اگر عیب و نقص هایی هم در زمینه مدیریت و تربیت آنها وجود دارد بشناسند و برطرف کنند. این نکته در سیره هایی که از معصومین نقل شده کاملاً مشهود است، در عین حال نمونه های دیگری را در اینجا ذکر میکنیم:
امام صادق (علیه السلام) در بازی کودکان شرکت میکرد و و هرگاه با عدم صداقت برخی از کودکان مواجه میشد، بازی را ترک میکرد و با خواهش بقیه به بازی برمیگشت. یعنی امام در واقع از این طریق پایبندی و عمل به قوانین و مقررات و یا راستی و صداقت را به آنها می آموخت.
حضرت فاطمه (علیه السلام) در بازی با امام حسن(علیه السلام) این اشعار را میخواندند: ” ای حسن، شبیه پدرت باش، قید و بند را از حق بردار و خدای صاحب نعمت را بندگی کن و با کینه توزان دشمنی مکن
والدین و مربیان در بازی با کودکان باید سعی کنند خود را تا حد کودکی پایین بیاورند و در واقع با کودک، کودکی کنند، نه این که همواره به خود چهره هدایت و رهبری بگیرند؛ زیرا در صورتی با کودک کودکی کنند بازی طبیعی مشاهده میشود و متأثر از راهنماییها و هدایتهای آنها خواهند شد. معصومان(علیهم السلام) در عین حال که خود چنین بودهاند و خود را تا حد مرکب کودکان تنزل میدادند و احیانا صدای حیوانات نیز برای شادی کودکان در میآوردند، به ما نیز سفارش کردهاند با کودکان این گونه باشیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: “من کان عنده صبی فلیتصاب له”؛کسی که فرزندی دارد با او کودکی کند.
چون که با کودک سر و کارت فتاد هم زبان کودکی باید گشاد
نباید کودکان را با زور و تحمیل از بازی مورد علاقه خود باز داشت. در صورت ضرورت باید طوری آنها را از بازی باز داشت که خود با اختیار و میل و علاقه بازی را ترک کند. همین طور برای تغییر بازی آنها از نوعی به نوعی دیگر باید به گونه ای عمل کرد که آنها با رضایت خود بازی را تغییر دهند نمونه ای از رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه چنین است:
سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در محبت به کودکان به حدی بود که علاوه بر همبازی شدن با آنان و نادیده گرفتن موقعیت، با فروتنی به بازی با آنها میپرداخت و این در حالی بود که زمان نماز فرا رسیده بود و مردم در انتظار اقامۀ نماز به امامت ایشان بودند. در یکی از روزها که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به منظور خواندن نماز جماعت عازم مسجد بودند، در راه به گروهی از کودکان برخوردند که در حال بازی کردن بودند. بچهها با دیدن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دست از بازی کشیدند و به سوی ایشان رفتند و به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند؛ «کن جملی»! شتر من باش. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست کودکان را اجابت کردند و مشغول بازی با آنها شدند و این در حالی بود که مردم در مسجد در انتظار ایشان بودند.
بلال که در مسجد همراه مردم منتظر ورود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود، با مشاهدۀ تأخیر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به سمت خانه ایشان حرکت کرد. او در راه به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و با دیدن صحنۀ بازی کردن ایشان با کودکان خواست تا بچه ها را از اطراف ایشان دور کند؛ اما رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مانع شدند و فرمودند: برای من دیر شدن زمان اقامۀ نماز از ناراحتی کودکان بهتر است. سپس از بلال خواستند تا به خانۀ ایشان برود و برای کودکان چیزی تهیه نماید تا به این ترتیب بچهها حضرت را رها کنند. بلال رفت و از منزل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعدادی گردو پیدا کرد و به محضر ایشان بازگشت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گردوها را از بلال گرفتند و به بچهها فرمودند: آیا شتران خود را به این گردوها میفروشید؟ کودکان نیز با دیدن گردوها، آنها را از دست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتند و ایشان را رها کردند.
از این سیره به چند نکته درباره تربیت کودک پی میبریم: ۱- باید احترام کودکان را نگه داشت و به خواست آنها در حد امکان پاسخ گفت و آنها را از این طریق شاد و خوشحال نگه داشت ۲- کسانی که با تربیت کودکان سر و کار دارند باید با کودک انس و الفت داشته باشند و به شیوههایی که کودکان میپسندند و به آنها سر کار داشته و شأن و منزلت و موقعیت خود را کنار بگذارند تا کودکان نیز با آنها راحت باشند و احساس دوستی کنند و در نتیجه پذیرای تربیت و آموزشهای لازمی که به آنها داده شده باشند
۳- اگر بخواهیم کودکان را از بازی هایی مورد علاقه آنها باز داریم باید به شیوه ای عمل کنیم که آنها با رضایت خاطر به این کار تن دهند نه با کراهت و اجبار و احیاناً خشونت چنانکه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای اینکه خود را با رضایت خاطر و خوشحالی کودکان از دست آنها رها سازد متوسل به چیزی شده که مورد علاقه کودکان بود و آنهارا به این وسیله قانع کرد.
دنبال بازی: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علاوه بر تشویق فرزندان به بازی خود نیز در بازی آنها شرکت میکرد و با آنها به بازی میپرداخت یعلی العامری میگوید روزی به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای شرکت در یک مهمانی که دعوت شده بودیم از خانه خارج شدیم پیامبر پیشاپیش جمعیت حرکت میکرد و حسن (علیه السلام) با کودکان بازی میکرد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قصد گرفتن او را کرد ولی کودک به این طرف و آن طرف میدوید و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به دنبال او میدوید و خنده میکرد تا اینکه او را گرفت یک دست زیر چانه او دست دیگر به پشت سر او گذاشت و لبها را بر لبهای او گذاشت و او را بوسید سپس فرمودند: حسین از من است و من از حسینم خداوند دوست میدارد کسی را که حسین (علیه السلام) را دوست بدارد.
مرکب بازی: جابر میگوید: دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست و پا راه میرفت در حالی که حسن (علیه السلام) و حسین(علیه السلام) بر پشتش سوار بودند و میفرمود: شتر شما بهترین شترها و شما بهترین سواره هستید.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حسن و حسین را بر پشت خود سوار میکرد و حسن را در طرف راست و حسین در طرف چپ خود سوار میکرد و راه میرفت و میفرمود: چه شتر خوبی دارید و شما چه سواران خوبی هستید و پدر شما از شما بهتر است
کشتی گیری: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن و امام حسین(علیه السلام) را با خود به خانه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) آورد و فرمود: «با یکدیگر کشتی بگیرید». آن دو که کودک بودند، شروع به کشتی گرفتن کردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تشویق امام حسن (علیه السلام) میفرمود: «یا حسن». حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «پدر جان ! چرا از بچه بزرگتر حمایت میکنی ؟». رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «علت اینکه من از حسن (علیه السلام) حمایت میکنم، این است که جبرئیل را دیدم که برای تشویق حسین (علیه السلام) یا حسین» میگفت. در نتیجه حسین(علیه السلام)، حسن (علیه السلام) را بر زمین زد».
قلم دوش: امام حسن نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می آمد در حالی که آن حضرت در منبر در حالا خطابه بود از منبر بالا میرفت و بر دوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار میشد و پاهایش را بر سینه آن حضرت آویزان میکرد به طوری که برق خلخال پایش دیده میشد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم به خطبهاش ادامه میداد و او را همچنان نگاه میداشت تا خطبهاش تمام میشد
مسابقه دو: ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه نقل میکند که: حسن علیهالسلام بزرگترین فرزند علی علیهالسلام و مردی بزرگوار، سخی و حلیم بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را دوست میداشت روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میان او و حسین علیهالسلام مسابقه دو گذاشت حسن(علیه السلام) از حسین (علیه السلام) پیشی گرفت پیامبر او را بر زانوی راست خویش و حسین(علیه السلام) را بر زانوی چپ خویش نهاد
مسابقه خطاطی: روزی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در یک مسابقه خطاطی به رقابت پرداختند. امام حسن(علیه السلام) گفت: خط من بهتر است و امام حسین(علیه السلام) گفت: آنچه من نوشتم، زیباتر است. سرانجام، هر دو جهت داوری مسابقه، خدمت مادرشان رسیدند. فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نمیخواست بچه ها آزرده شوند، بدین خاطر فرمود: به پدرتان مراجعه کنید تا قضاوت کند. حضرت علی(علیه السلام) نیز آنها را نزد پیامبر فرستاد و داوری بر عهده آن حضرت نهاد. پیامبر نیز داوری را به جبرئیل سپرد. او نیز به اسرافیل حواله داد، تا اینکه اسرافیل از جانب خدا قضاوت در این مورد را به خود فاطمه(سلام الله علیها) سپرد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) عرض کرد: خدایا چگونه میان این دو قضاوت کنم؟
به الهام حضرت باری تعالی، صدیقه کبری(سلام الله علیها) گردنبند خود را پاره کرده، دانه های آن را که زوج نبود، بر زمین ریخت و سپس فرمود: هر که بیشترین دانه ها را جمع کرد، از جانب من برنده خواهد بود. در این صورت، باید یکی در این مسابقه پیروز میشد، اما جبرئیل یکی از این دانه ها را به دو نیم تقسیم کرد تا هر دو به طور مساوی دانه بردارند. بدین ترتیب، این مسابقه دو برنده داشت و هر دو در این رقابت، پیروز شدند.
بازی با خاک:در روایتی آمده است که: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران از محلی عبور میکردند کودکان را در حال خاک بازی دیدند برخی از یاران خواستند آنان را از بازی کردن باز دارند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بگذارید بازی کنند که خاک محل پرورش کودکان است
حجازی در پایان تصریح میکند:« بررسی بازی از دیدگاه اسلام تاثیر فوق العاده ای در تربیت کودکان به روش صحیح خواهد داشت زیرا در هفت سال ابتدایی که فصل رهایی کودک است تا او فقط به بازی بپردازد را رهبری کرده ایم و از آیات و روایات استنباط میشود که منظور از رهایی کودک بی توجهی به او نیست بلکه آزادی همراه با مدیریت است؛ بر این اساس ما موظفیم در همین دوران بسیاری از امور تربیتی را به کودک آموزش دهیم ولی چه بهتر که در قالب بازی باشد چرا که بازی وسیله ای برای ارضای نیازهای طبیعی کودکان و آزاد شدن انرژیهای خدادادی آنهاست. همچنین کودکان از طریق بازی، مفاهیم اجتماعی بسیاری مانند همکاری، پیروزی و شکست و برتری طلبی، رقابت و… را یاد می گیرند و در این سنین نیز حس تعاون و احترام به دیگران در او رشد میکند.بازی وسیله ای برای رشد اخلاقی کودک نیز است زیرا در بازی می آموزد اگر بخواهد یک فرد قابل قبول به حساب آید باید درستکار، عادل، صادق، وفادار، مسولیت پذیر باشد و البته بر اثر بازی بسیاری از چیزها را می آموزند، چرا که یادگیری کودکان قبل از هفت سال به صورت عملی است و در این دوران کار و زندگی او بازی است، اگر در این دوران کودک را به حال خود واگذاریم بازی خود به خود به صورت غیر آگاهینه چیزهای بسیاری به کودکان می آموزد؛ اما اگر والدین و مربیان این بازی ها را هدایت و برنامه ریزی کنند در این صورت است که کیفیت آموزش متفاوت میشود و در این هنگام است که توسط بازی باید روند تربیت را کنترل نمود و بر اساس مفاهیم اعتقادی و اخلاقی دین جهت داد.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.